آسمان دست صاحبش افتاد

 

 

 

مثل آن اسکناس هایی که

تویِ قلّک شدند زندانی

مثل آن سکّه ها که در یک تُنگ

شکلِ پولک شدند زندانی

 

داخل حجره ی پرنده فروش

یک پرنده به جرم زیبایی

هم نفس با قفس فقط شده است...

کنج زندان ، رفیقِ تنهایی

 

قلّکم با دلم دو سه روزی است

مثل یک دوست ، همکلام شده!

مثلِ اشکِ پرنده های اسیر

طاقتِ قلّکم تمام شده

 

دوست دارد که بغض تلخش را

بشکند ، سکه سکه گریه کند

اشک های گرانبهایش را

در هوای پرنده هدیه کند

                  ...

قلّکم مثل آن پرنده ی شاد

 بال و پر زد برای آزادی

آسمان دست صاحبش افتاد

همچنان در هوای آزادی

 

 

مسعود طاهری عضد

آسمان دست صاحبش افتاد